آواز تیتروهاپنجشنبه 1400/12/12 ساعت 18:02

رمان اتاقپنجشنبه 1400/10/30 ساعت 18:32

ریش آبیپنجشنبه 1400/10/23 ساعت 18:31

نویسنده با هوشمندی این داستان را مورد اقتباس قرار می دهد، ریش آبی املی نوتوم در پاریس امروز می گذرد. اشراف زاده ای اسپانیایی در اقامت گاهی زندگی می کند که مسافرانش(زنان) به شیوه ای مرموز ناپدید می شوند. وی اگهی وسوسه انگیزی منتشر می کند، ساترناین جوان که تاریخ هنر درس می دهد این آگهی را می بیند و از آنجایی که پیشنهاد خوبی است وارد این اقامت گاه می شود تا با این مرد هم اتاق شود. ساترناین پی می برد که همه ی هم اتاقی های سابق این مرد زنانی زیبا و جوان بوده اند که همه بدونه هیچ ردی ناپدید شده اند. آیا او موفق می شود رازی را که پشت این ماجرا است را کشف کند؟ رازی که به نحو عجیبی با اتاقی مرموز در ارتباط است، اتاقی که ورود به آن ممنوع است.
کورسرخیپنجشنبه 1400/10/09 ساعت 19:11

این کتاب شامل نه خط داستانی مجزا است که بین سال های 1365 تا 1395 اتفاق افتاده و به نوعی به زندگی خود نویسنده مربوط است. داستان ها از کودکی تا بزرگسالی و زندگی کنونی "عالیه عطایی" را شامل می شوند. نویسنده بر خاطرات خود و نقد اجتماعی بر موضوعاتی نظیر هویت، جنگ، مهاجرت و مرزنشینی در کنار معنا و مفهوم وطن تمرکز دارد.
یکی از جنبه های خوب نگارش نویسنده در "کورسرخی" این است که او هرگز از اینکه خود حقیقی اش باشد نترسیده و هرگز در دام خودسانسوری گرفتار نشده است. در این اثر، کمتر نتیجه گیری داوری و اخلاقی وجود دارد. شاید دلیل اصلی آن این باشد که راوی هیچ ادعای سیاسی ندارد و به سادگی سعی می کند آنچه را که بعنوان یک فرد آسیب دیده از جنگ می داند در کنار "روایتهایی از جان و جنگ" ارائه دهد.
برای درک مطالب کتاب "کورسرخی"، نیازی نیست که حتما افغانستانی باشید؛ ارتباط برقرار کردن با مطالب این کتاب، برای هر انسان خاورمیانه ای که رنج ها و آلام مشترکی را زندگی کرده است، امکان پذیر است. با این حال، برخی از تصاویر کتاب، از تجاربی خبر می دهند که فقط برای یک مهاجر و مرزنشین اتفاق افتاده و حتی خواندن این تجارب دلخراش نیز، رعشه بر اندام می اندازد.
"عالیه عطایی" با نگارش "کورسرخی" نشان داد که قلمش می تواند چه گستره ی وسیعی را از نظر نگارشی به نمایش بگذارد و این کتاب، که می توان از آن به عنوان نقطه ی عطفی در آثار وی یاد کرد، خوانشی تاثیرگذار و تامل برانگیز را به مخاطبین عرضه می کند.
ترلانپنجشنبه 1400/10/02 ساعت 17:55

کتاب شب های تهرانپنجشنبه 1400/09/25 ساعت 18:53

آسیه ی "شبهای تهران"، همان دختر مرموز قصه است که در یک خانواده ی اصیل و مرفه پرورش یافته؛ مشکلات درونی آسیه برخلاف قهرمانان بسیاری از رمان ها، از جنس فقر یا کمبودهای مادی نیست، بلکه خلا و حفره ای است که چون خودش ناتوان از پر کردن آن است، بنابراین نمی تواند افراد دیگر را نیز دوست بدارد. از دیگر شخصیت های اصلی داستان "شبهای تهران"، بهزاد، پسر جوانی است که از فرانسه آمده و در یک مهمانی با آسیه آشنا می شود. ضلع دیگر داستان دختری است به نام نسترن، که عشق بهزاد را در قلبش می پرورد و برخلاف آسیه، شخصیتی کاملا معمولی دارد. علاوه بر قصه ی عشقی که در "شبهای تهران" جریان دارد، "غزاله علیزاده"، فضای روشنفکری و افکار جوانان دهه ی چهل و پنجاه شمسی را نیز در این داستان به خوبی به تصویر کشیده و نکته ی برجسته در فضاسازی قصه ی او، توجهی است که به مکان ها و هویت آنان مبذول داشته است.
آلیو کیتریجيكشنبه 1400/09/21 ساعت 18:39

سمفونی مردگانپنجشنبه 1400/09/04 ساعت 18:05

هيچ كس نمي توانست به عمق چشم هاش پي ببرد. و من اين را از همان اول دريافتم. قدم هاي بلند برميداشت،اما جوري تربيت شده بود كه رفتارش با ديگران تفاوت داشت. دنيا را جدي تر از آن مي دانست كه ديگران خيال مي كنند.
و من نمي دانم آيا مادرش هم او را به اندازه ي من دوست داشت؟ آيا كسي مي توانست بفهمد كه دوست داشتن او چه لذتي دارد، و آدم را به چه ابديتي نزديك مي كند؟ آدم پر مي شود. جوري كه نخواهد به چيزي ديگر فكر كند. نخواهد دلش براي آدم ديگري بلرزد، و هيچ گاه دچار ترديد نشود.
تحلیل رفتار متقابل (در خدمت موفقیتهای فردی و اجتماعی)سه شنبه 1397/01/28 ساعت 20:45

سانست پارکدوشنبه 1397/01/27 ساعت 20:42

خداحافظ گاری کوپردوشنبه 1397/01/27 ساعت 11:19

خداحافظ گاری کوپر داستان آشنایی لنی، پسری که از پایبند شدن وحشت داره و ترجیح میده همه ی ساعت های زندگیش رو در ارتفاعات بلند کوه های آلپ مشغول اسکی کردن باشه، با دختر منطقی و فعال اجتماعی به نام جسی هست. لنی که عقاید سر سخت خودش رو درباره زندگی و عشق داره، خودش به دام رومانس عجیبی میفته و برای نگه داشتن یا نداشتن اعتقاداتش دست و پا میزنه. داستان این کتاب، یه داستان عاشقانه ی معمولی نیست، بلکه شما رو درباره ی اعتقاداتتون به فکر فرو میبره، لبخند به لبتون میاره و خیلی وقتها احساساتتون رو بر می انگیزه...
کمی قبل از خوشبختیدوشنبه 1397/01/27 ساعت 11:16

خوشا خوشبختانيكشنبه 1396/11/15 ساعت 19:51

عطر سنبل عطر كاجيكشنبه 1396/11/15 ساعت 19:49

مرگ وزير مختاريكشنبه 1396/11/15 ساعت 19:46

بلنديهاي بادگيريكشنبه 1396/11/15 ساعت 19:44

فراموش نکن که خوش قلبی تو را قشنگ می کند و در نظر دیگران زیبا جلوه می دهد، حتی اگر رنگت سیاه باشد. چه بسیار آدم های بدذاتی که زیبا هستند اما در نظر مردم زشت جلوه می کنند...
نيروي حاليكشنبه 1396/11/15 ساعت 19:37

خيانتيكشنبه 1396/11/15 ساعت 19:33

وضعیت آخريكشنبه 1396/11/15 ساعت 19:31

سقوط فرشتگانشنبه 1396/11/07 ساعت 09:05
