پشت جلد کتاب آمده است:

سال ۱۳۵۶، وقتی تازه به تهران برگشته بودم، تئاتر چهارسو داشت شکل می گرفت و من در آنجا به دعوت آربی آوانسیان به عنوان مسئول انتشارات مشغول به کار شدم. هنوز تئاتر شهر افتتاح نشده بود و آربی آوانسیان که در کارگاه نمایش بود به تئاترشهر آمد، او عقیده داشت که صحنه نباید از تماشاگران بلندتر باشد بلکه بازی و بازیگران باید هم س طح مردم و حتی پایین تر از آنها قرار گیرند، او می گفت به این ترتیب تئاتر تبدیل به زندگی می ش ود، و گاه جای بازیگر و تماشاگر عوض می شود. حتا برای اسم چهارسو، با همین فکر، یعنی تئاتری که در دل مردم باشد، اول چهارسوق و بعد بالأخره چهارسو انتخاب شد. اتاقی در طبقه ی بالای تئاتر شهر برای کار انتشارات در اختیار من گذاشتند و تالار کناری را برای تمرین در اختیار آربی و گروهش... یکی از پیس هایی که برای اجرا انتخاب شد، پیرمرد مضحک نمایش تک نفره ای، کار تادئوش روژویچ بود و کاویانی آن را بازی می کرد... همان زمان کتاب بهشت کوچکی روی زمین که نام آن را از یکی از نمایشنامه های روژویچ در این کتاب گرفته ام، برای چهارسو ترجمه کردم، که مجموعه ای است از اشعار، چند نمایشنامه ی کوتاه، یک گفت و گو با خود، و سرگذشت یک نمایش تحت عنوان موالید، و پنجاه نسخه ی زیراکسی از آن را در زمان اجرای نمایش پیرمرد مضحک روی پیشخوان گذاشتیم. نمایشنامه ها بسیار کوتاه اند و نگاهی سوررئالیستی می اندازند به یک رویداد عادی زندگی مثل اجرای یک قطعه با پیانو، یا مسافران بی امانی که در یک کوپهی قطار کنار هم تپیده اند. شعرهای روژویچ در عین لطافت، قدرت شعری او را به خوبی نشان می دهد و بیش از هرچیز انسان گرا است، اما هرگز به ورطه ی شعار و شعر سیاسی سقوط نمی کند و بنابراین همیشه شعر است. او دوازده کتاب شعر دارد. اشعار او به بسیاری از زبانهای جهان ترجمه ش ده است و جوایزی از جمله «جایزهی اروپا برای ادبیات» را از آن خود ساخته است.

(برگرفته از مقدمه ی مترجم)

 




Sobbing Superpower
کتابهای مرتبط

یک بررسی بنویسید

توجه : HTML بازگردانی نخواهد شد!
    بد           خوب