60سال عاشقی(زندگی و زمانه پوری سلطانی و مرتضی کیوان)

پوراندخت سلطانی فرزند مهدی سلطانی وکیل دادگستری و تحصیل کرده فرانسه از مشروطه خواهان بود ولی در جریان تملک زمینهای کشاورزی با حرص سیری ناپذیر رضاشاه وکالت افرادی که مورد ظلم قرار گرفته و زمین‌هایشان غصب شده بود را به عهده و مورد خشم رضا شاه قرار گرفت و زندانی شد.

مادرش دختر شیخ عبدالله حائری معروف به رحمت علیشاه از بزرگان دراویش گنابادی بود و مهدی سلطانی از مریدان او بود. در این ارتباط با دخترش رقیه حائری ازدواج کرد. پوراندخت و مسعود از آخرین فرزندان این پیوند بودند. این خانواده پدر را به علت بیماری که در زندان عارض‌اش شد خیلی زود از دست داد و مادر اداره خانواده را برعهده گرفت. مادری که فردی فرهنگی بود و با مادر سیاوش کسرایی دوستی صمیمانه داشت.

پوراندخت در دبیرستان شاهدخت در خیابان شاه آباد و سپس در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران تحصیل کرد. در دوران دانشگاه با فعالیت‌های سیاسی آشنا شد و مثل اکثر جوانان آن دوره به چپ تمایل پیدا کرد، بنابراین در تنها سازمان چپ آن زمان که حزب توده ایران بود فعالیت خود را شروع کرد. در آنجا در کلاس‌های ادبی حزب از محمود اعتمادزاده (م.ا. به‌آذین) درس مقاله نویسی گرفت.

شبی سیاوش کسرایی او را به عروسی برادرش دعوت کرد و در آنجا با هوشنگ ابتهاج، احمد شاملو و مرتضی کیوان آشنا شد. این آشنایی به عشقی خاص و عمیق انجامید.

ازدواج این دو در 27 خردادماه 1332هم بسیار غیرعادی بود با خرید یک پاکت نقل در خیابان شروع و هنوز از طرف پوری سلطانی ادامه دارد  زندگیشان در خانه ای که مرتضی کرایه کرده بود، شروع شد. خانه پوششی برای افسران محکوم به اعدام سازمان نظامی حزب توده ایران بود. افسرانی از قبیل سرگرد وکیلی، شوهر توران میرهادی، سروان منوچهر مختاری، سرگرد اکتشافی، ستوان نصیری که همگی از فرماندهان نیروی هوایی بودند.

در آن خانه به صورت مرتب جلساتی با حضور افسران رده بالا مثل سرهنگ سیامک، سروان خسرو روزبه، سرگرد وکیلی، سروان عباسی و گاهی نیز با اعضای مرکزی حزب توده ایران تشکیل میشد. خوشترین روزهای زندگی پوری و مرتضی در این خانه بود.

مرتضی کیوان صاحب جاذبه انسانی خاصی بود که از صداقت و باورهای انسان دوستانه اش نشات میگرفت. در مقابل تک تک افرادی که حتی یکبار با او نشست و برخاست داشتند احساس مسئولیت و آنها  را همانند دوستی قدیمی حمایت میکرد. انسانی وارسته ولی زمینی وخاکی و تنها غیرنظامی بود که همراه افسران نظامی حزب توده ایران اعدام شد.

پوری را همراه با مرتضی کیوان دستگیر کردند و مدتها در زندان قصر محبوس بود ولی تا اخرین روز مقاومت کرد.

زمان زندگی مشترک پوری سلطانی و مرتضی کیوان کوتاه ولی بسیار پربار و شیرین بود. در اثبات این نظر وفاداری پوری به مدت 60 سال و سخنان او که نشانگر این است که حتی یاد مرتضی، شیرین‌تر از زندگی افرادی است که سالیان سال در کنار معشوق با خوشبختی زیسته اند.

دوستان خوب و وفادار مرتضی هیچ وقت او را تنها نگذاشتند، دوستانی مانند سیاوش کسرایی، هوشنگ ابتهاج، احمد شاملو، نجف دریابندری، ایرج افشار، فریدون رهنما و ... که حتی بعد از مرتضی خاطرات و یادگار مرتضی کیوان (پوری سلطانی) برایشان عزیز و شیرین است.

 

قسمتی از متن کتاب:

آن چیزی که در این دیدارها جلب توجه میکرد آن بود که همواره چشمان پوری سلطانی میخندید، نگاه نافذ و  مجلس گرمی داشت و در طول مدت آخرین گفتگوی ما هر چند دقیقه اکسیژن تنفس میکرد و به سختی قادر به صحبت بود، اما هیچگاه پرسش را بی پاسخ نگذاشت.

مگر آنکه در ملاقات دوم سوالی نمودم که بسیار متاثر شد و البته من هم پشیمان، سوال این بود که آیا بعد از کیوان هرگز عاشق شدید؟

سیزده آبان‌ماه 1394 حوالی ظهر شیفته سلطانی «دختر برادر پور» تماس گرفتند و گفتند...




یک بررسی بنویسید

توجه : HTML بازگردانی نخواهد شد!
    بد           خوب